سلام ...
واااااااااااااای اندازه یه دفتر 200 برگ غر دارم! دلم میخواد این قدر غر بزنم غر بزنم تا خالی شم ....
نه بابا هیچکس هیچ کاری نکرده ...
از دست تنبلی خودم ...
ترم های پیش کی درس میخوند؟
این ترم استادا گییییییییییییییر دادن ...... همه تمرین میدن میگن باید بهمون تحویل بدین .....
به طرز فجیعی عاشق کوییز گرفتنن .......
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
یکی شون هر هفته امتحان میگیره .... نمره شم یک نمره امتحان ترمه ....
وای برای فردا کلی تمرین باید تحویل بدم اما هنوز هیچکودومو ننوشتم ....
نه مکانیک خوندم ....
تمرین تحویل دادن حالمو بهم میزنه ... حالا در هر مختصاتی میخواد باشه باشه ....
دلم میخواد مختصات کروی ببندم استاد جون مغناطیسو بذارم رو محیطش بگم برو یه گوشه بشین! تا عمر داره بگرده دور خودش! آخه علاقه شدیدی به انواع و اقسام دشتگاه های مختصات داره ..........
کلاس زبانمم بدک نیست ... ترم پنج نشستم .... خودم رفتم کلاس گلمم زور کردم رفت زبان ثبت نام کرد ... این قدر ذوق داره ... فداش شم! .......
کلاس کامپیوترم نوشتم ... ICDL ..... سخت نیست جالبه ... تنها کلاسیه که با علاقه میرم سر کلاس میشینم .....
حالا شما بگید حق ندارم یکم غرغر کنم؟
بی خیال ... این ترم هم میگذره ......
امروز دادگاه دختر داییم بود ... هنوز نمیدونم چه خبر شد! عروسیشون بعد ما بود و حالا هم طلاق!
البته حرفشه .... اما هیچی معلوم نیست ... به زور یک سال میشه که عروسی کردن .... عاشق هم بودن ... از اونا که یه جنجال حسابی واسه عروسیشون راه انداختن ... کلی قهر و دعوا و گریه تا بزرگترا رو راضی کردن ... کلی خریت ....... و از همه خر تر دختردایی بنده!
براشون دعا کنید ........
چهارشنبه عروسی دوستمه ... این دوتا کفتر عاشق هم بالاخره بعد دو سال با کلی دنگ و فنگ دارن میرن سر خونه زندگیشون .... اما این روزای آخر با هم قهرن .... مریم که میگفت سر خرید بازارش هم قهر بودن و یک کلمه هم بینشون رد و بدل نشده .... حق داره ... روحیات مریم خیلی شبیه منه .... اما شوهرش یه بچه مامانیه به تمام معنا ...........
نمیدونم! اما آرزوم خوشبختیشونه .......
پنجشنبه هم عقد پسر عمه م که به احتمال زیاد نمیرم و برم پاتختی مریم .... اینجا بیشتر حال میده ...
دو شب پیش خونه محمد(داداش مریم) دعوت بودیم ... ما و محمد اینا و مریم اینا و زهرا اینا و مینا اینا و اون یکی زهرا اینا! خیلی خوش گذشت ... همه 2تایی بودیم فقط زهرا اینا بچه دارن ... یه دختر شیطون .... هی میره میاد به ما میگه بچه نیارینا!
یه وقتایی فکر میکنم میگم اگه بخوام بعد تموم شدن درسمون برگردیم تهران دوباره ... دوستامونو چی کار کنم! دوستامم یاد گرفتن دیگه تا تقی به توقی میخوره میگن ما غریبیم ! آخه هرچی میشه میبینم اوضاع بر وفق مراد نیست یکم خودمو لوس میکنم میگم من اینجا غریبم ........ و کلی میخندیم ....

اون شب گیر داده بودن بهم میگفتن شکل یلدام! یلدا تو فیلم دلنوازان!
میخوام یه شعر پیدا کنم بذارم اینجا همه ش عشقولانه ست ......... یعنی این قدر ما آدم عاشق الاف داریم؟! چرا همه واسه عشق شعر میگن اما برای مکانیک تحلیلی نه! اصلا چه طوره برای ریاضی فیزیک شعر بگیم! نه فیزیک مدرن! ............ فک کنم برای فیزیک مدرن باید شعر نو گفت نه! آخه باید شعرشم مدرن باشه .........
نه بابا! واسه اینا باید مرثیه نوشت .....
